nederlandse taal
english language

Poetry International Web
dutch news

کز کرده‌ام 
در ساعتی که دست برنمی‌دارد از سر عصر
قفس تنگ است
و تشکیل نطفه در کمر باریک    ناممکن
به هر دری می زنم
باز    پاسبان است
که سر می رسد بی عطسه
تا فشارم دهد با حرف
و بشکند
شاخه‌ای که دیگر نمی‌خورد وصله 
روی شاخی که نامه‌های فدایت شوم شد
از کجا می‌خورد آب؟
سوالی که می‌شود بزرگ
می‌دهد ریشه
و بی آنکه سایه بگیرد از پدر
پسر می دهد پاسخ

آخر چطور بلند شوم از ساعتی
که بیرون نمی‌رود از اغما
حتی نمی پرد از سر عصر

مثل سگ     پاکوتاهم
گربه‌ها مراقب‌اند
و جیک    
که الفبای خودکشی‌ست
بیرون نمی‌زند از خود
تا دوستت دارم از دهن بیفتد
که نطفه از نقطه خلاص شود
زیر هر پانسمانی
در نقطه نقطه ی تنم
پاسبانی کشیک می دهد
I am cowering
in an clock that does not let go of the evening
The cage is tight 
No foetus can form in this narrow waist 
Every door I knock at
There again a policeman arrives 
without a sneeze
Squeezing me with words
Breaking a twig
With nowhere to graft it to
Except on a branch that turned to letters of I love you

Where does it come from
This water
this question that grows
takes root
And without a father
gives the answer
A son

How can I get up with a clock
That is in a coma
And dive into the dusk

Like a dog
I'm short legged
The cats are watching
And silence
That carries the alphabet of suicide
Doesn't break out of me
Until lips forsake "I love you"
And the foetus is detached
Under each poultice 
Point per point of my body 
A policeman is on his beat