nederlandse taal
english language

 
Poetry International Web
en/nl
dutch news
previous | next
 
 
 

風の説
雨後。浅瀬あり。
林をたどつていく。
色鳥の繁殖。
物音の空へのしろい浸透。
石はせせらぎに浣腸される。
石ころの括約筋のふるへ。
石ころの肉の悩みのふるへ。
風のゆらぐにつれ
陽は裏返つて野に溢れ
人は一瞬千里眼をもつ。
風はわたしにささやく。
《この光の麻薬さえあれば
ね、螻蛄の水渡りだつて
あなたに見せてあげられるわ》
このいとしい風めが。
嘘つきのひろびろの胸めが。
چکیده) ) « بادنامه »
پس از باران
گودال های آب در سینه ی زمین
و من که از راه جنگل می روم
غرق م در عشق بازی پرندگانی از همه رنگ
در فکر پرواز صدایم به آسمان
رود که اماله می کند و می مالد مقعد ریگ ها را
موج که می زند باد
کالبد سنگ ریزه ها که می لرزد اندوه ناک
نور که بغل می کند زمین را
برای لحظه ای سیر می شوی از بصیر
و بی نهایت را بی بی بی...
بی هیچ پرده می
باد نجوا می کند در گوشم:
به نور اگر پُکی می زدم چه می شد »
می توانستم مثل جیرجیرکی شنا کنم تمام رود را
« پیش چشمان شما
آه بادجانم، خرِ بامزه!
در سینه ات چه لیلای بزرگی ست!

Translated by: Saeid Banaei



« مانیفستِ باد »

باران که می بارد
روی سطح آب
راه می روم در جنگل کورمال کورمال
پرنده های پا به ماه
معاشقه می کنند با آسمان
با صدای سفیدشان
رود
انگشت می کند در سنگ
باسنِ تنگ
و فرو می ریزد اندوه از تنِ سنگ ریزه ها
وقتی که می وزد باد
و آبادی غرق می شود در آفتاب
برای لحظه ای
چشم هام در ابدیت سیر می کند
و باد، این احمق دوست داشتنی!
این بخشنده ی مهربان
و دوستی مفرط
نجوا می کند در گوش هام:
می دانی، اگر به ذره ی نور مسلح بودم »
« می توانستم اقیانوس را در گلی جای دهم

(Translated by Mustapha Samady)